السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
488
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : كلمه « شعوب » به معناى نژادهاى غير عرب از قبيل ترك و فارس و هندى و آفريقايى و امثال اينها است . و كلمه « قبائل » به معناى تيره هاى عربى است . و ظاهرا برگشت اين قول به يكى از همان دو قول قبلى است ، و به زودى در بحث روايتى آينده تتمه اين گفتار مىآيد - ان شاء اللَّه تعالى . مفسرين « 2 » گفتهاند : آيه شريفه در اين مقام است كه ريشه تفاخر به انساب را بزند . و بنا بر اين ، مراد از جمله * ( « مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى » ) * آدم و حوا خواهد بود ، و معناى آيه چنين مىشود : ما شما مردم را از يك پدر و يك مادر آفريديم ، همه شما از آن دو تن منتشر شدهايد ، چه سفيدتان و چه سياهتان ، چه عربتان و چه عجمتان . و ما شما را به صورت شعبه ها و قبيله هاى مختلف قرار داديم ، نه براى اينكه طائفه اى از شما بر سايرين برترى و كرامت داشت ، بلكه صرفا براى اين كه يكديگر را بشناسيد و امر اجتماعتان و مواصلات و معاملاتتان بهتر انجام گيرد ، چون اگر فرض شود كه مردم همگى يك جور و يك شكل باشند و نتيجتا يكديگر را نشناسند ، رشته اجتماع از هم مىگسلد ، و انسانيت فانى مىگردد . پس غرض از اين كه مردم را شعبه شعبه و قبيله قبيله كرد اين بود ، نه اينكه به يكديگر تفاخر كنند ، تفاخر به انساب ، و تفاخر به پدران و مادران . و بعضى « 3 » از مفسرين گفتهاند : مراد از ذكر و انثى مطلق مرد و زن است ، و آيه شريفه در اين مقام است كه مطلق تفاضل به طبقات به سفيد پوستى و سياه پوستى و عربيت و عجميت و غنى بودن و فقير بودن و به بردگى و مولايى و به مردى و زنى را از بين ببرد . و معناى آيه اين است كه : هان اى مردم ، ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم ، پس هر يك از شما انسانى هستيد متولد از دو انسان ، و از اين جهت هيچ فرقى با يكديگر نداريد ، و اختلافى هم كه در بين شما هست و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله كرده ، اختلافى است مربوط به جعل الهى ، نه به خاطر كرامت و فضيلت بعضى از شما بر بعضى ديگر ، بلكه براى اين است كه يكديگر را بشناسيد و نظام اجتماعتان كامل شود . و سپس همان مفسرين « 4 » اعتراض كردهاند به اينكه : آيه شريفه در اين سياق است كه تفاخر به انساب را از بين ببرد ، و آن را نكوهش كند ، به شهادت اينكه مىفرمايد * ( « وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا » ) * ، و ترتب اين فرض بنا بر اين وجهى كه شما ذكر كرديد ، روشن نيست ،
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 162 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 161 . ( 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 162 .